با سنجاق تنهاییم به گوشه ای می آویزم
تا تو بخوانی و اگر خواندی فقط لبخند بزن
لبخند تو هر لحظه اش یک عمر سرزندگیستتو فقط بخند برای من که ایـن خود تمــام زنــدگیــست...
قلب من ویرانه از نام تو شد
جان من حیران و گمنام تو شد
این دل سرمست ما جام تو شد
من ندانم از چه او رام تو شد
کاش دل را یک دمی پیدا کنم
این خراب عشق را رسوا کنم
چاره ای از بهر این شیدا کنم
از وجودش پاک این غمه